تبليغاتX
همه چیز در باره قصه و داستان
لینک های پربازدید و داستانی وبلاگ پنجشنبه بیست و هشتم بهمن 1389 14:54


قسمت های قبلی این عنوان



عشق با طعم آلبالو 68





فصل بیست و چهارم –قسمت پنجم


-اشتباه کردم فری جون ، نمی دونسم این قدر ورپریده و زبر و زرنگی که تا اینجا بیای . تورو  یه مرد دس و پا چلفتی می دونسم که نمی تونه دماغ شو بالا بکشه . حالا می فهمم چه مارمولکی هستی . بگو ببینم چی از جون من می خوای ؟


بقیه در ادامه مطلب                



برچسب‌ها: عشق با طعم آلبالو
ادامه مطلب
نوشته شده توسط محمد رضا عباس زاده -کاشان  | لینک ثابت |



قسمت های قبلی این عنوان


عشق با طعم آلبالو 67





فصل بیست و چهارم –قسمت چهارم


یه  ساعتی که جلو رفتیم ، وارد یه جاده خاکی و پر دست انداز شدیم که تموم پک و پهلوی منو داغون کرد و بعد سمند ایستاد .

صدای جغدی از دور دست ها می اومد . شعله جعبه قند شکسته پنج کیلویی یزدی رو برداش و از ماشین پیاده شد . صبر کردم تا کمی دور بشه و بعد اروم دستگیره در رو کشیدم . تق . در باز شد ،ولی من از ترس لو رفتن مثه ماس ، سرجام ماسیدم ، بعد دیدم نه ،خبری نشده ، اومدم بیرون و به سمت مسیر حرکت شعله  رفتم  . در  دل  شب و نور کمی که از چند لامپ اطرافم سوسو می زد ، فهمیدم که در قبرستانی دور افتاده ، در یک روستا هستیم . جغدها چه چه می زدند و مرده ها هر لحظه ممکن بود از قبرهاشون بیان بیرون و یقه منو بگیرن که نصف شبی چرا ارامش ابدی اونارو بر هم زده ام ! دندونام از شدت ترس تلق و تولوق به هم می خوردند

بقیه در ادامه مطلب                        



برچسب‌ها: عشق با طعم آلبالو
ادامه مطلب
نوشته شده توسط محمد رضا عباس زاده -کاشان  | لینک ثابت |




قسمت های قبلی این عنوان



عشق با طعم آلبالو 66





فصل بیست و چهارم –قسمت سوم


نادر سیاه مواد جوونه رو که داد ، در رو بست و به طرف .....وای داره میاد سمت توالت ! اینی که میگن ناشکری نعمت رو از  دستت بیرون می کنه ، راسه ها . از بوی بد توالت گله کردم ، حالا مردیکه خودش داره میاد تو ی توالت . خونه اونا قدیمی بود و دور افتاده . جای شکرش باقی بود که توالت وسیع بود و یه پرده بین سنگ توالت و یه جای دخمه مانندی کشیده بودن . توی این دخمه ، پراز بطری بود . بعدها فهمیدم ، اینا بطری های مشروب دست سازه که خود برادرای شعله درس می کنن و به جونای بیچاره محله میفروشن .

بقیه در ادامه مطلب                               



برچسب‌ها: عشق با طعم آلبالو
ادامه مطلب
نوشته شده توسط محمد رضا عباس زاده -کاشان  | لینک ثابت |




قسمت های قبلی این عنوان



عشق با طعم آلبالو 65






فصل بیست و چهارم –قسمت دوم



یهو دیدم معتاده آستین پیراهن منو گرفته و تکون تکونم میده :

-اوهوی عمو  ژون کجایی . تو که از من نشئه تری ، یه ربعه رفتی تو عالم هپروت !

-اووه .راس میگی تو . من نمیدونم چه ذهنی دارم تا یه جریانی رو می شنوم ،فوری هی جریان های مشابه اش تو کله ام رژه می رن . اینم از دردا و رنجای مطالعه و اگاهی منه !آدم هرچی بیشتر بدونه ، بیشتر رنج می کشه !

-میشه تعریف کنی ببینم چی تو ژهنت رژه می رفته ؟

بقیه در ادامه مطلب            



برچسب‌ها: عشق با طعم آلبالو
ادامه مطلب
نوشته شده توسط محمد رضا عباس زاده -کاشان  | لینک ثابت |



قسمت های قبلی این عنوان



عشق با طعم آلبالو 64






فصل بیست و چهارم – قسمت اول -خشتک پاره!


یکی از دیوارای  خونه شعله چسبیده به دیوار همین ساختمون نیمه خرابه ای بود که من در حال فکر کردن و نقشه کشیدن برای ورود به  اون جا بودم . می خواستم سر از کارای او و برادراش در بیارم و ببینم چقدر در حرف هاش صادق بوده و ایا برادراش اونو مجبور به کارای زشت و اخاذی از مردا می کردن ،یا نه همین طور که خودش گفته بود ، به خاطر آزار و اذیت هایی که از  زمان بچگی و از دست ناپدری و برادرهاش و بقیه مردهای معتاد دوروبرش  دیده  بود ،

بقیه در ادامه مطلب                         



برچسب‌ها: عشق با طعم آلبالو
ادامه مطلب
نوشته شده توسط محمد رضا عباس زاده -کاشان  | لینک ثابت |

دانلود رمان برایم از عشق بگو برای کامپیوتر دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391 13:44

قسمت های قبلی این عنوان    



دانلود رمان برایم از عشق بگو




بقیه در ادامه مطلب



برچسب‌ها: دانلود رمان برای کامپیوتر
ادامه مطلب
نوشته شده توسط محمد رضا عباس زاده -کاشان  | لینک ثابت |




قسمت های قبلی این عنوان


عشق با طعم آلبالو 63


محمدرضا عباس زاده





فصل بیست و سوم –نبرد عقل و عشق




خونه شعله رو بلدم ، آدرس شو خودش بهم داده بود ، زمانی که اون ،اوا براون بود و من جانی دپ و اون تفاهم های عشقولانه رو داشتیم ، آه ، کجا رفت اون عشق ابدی مون . کجا رفت اون حرف های قشنگ و امیدهای آینده مون . چه نقشه هایی داشتیم و چه طوری همه به هم ریخت و کلاف عشق پاک مون گوریده شد ، حتی یه نخ از این کلاف پیدا نیس تا من سرشو بگیرم و اونو از این گوریدگی نجات بدم .

بقیه در ادامه مطلب



برچسب‌ها: عشق با طعم آلبالو
ادامه مطلب
نوشته شده توسط محمد رضا عباس زاده -کاشان  | لینک ثابت |



قسمت های قبلی این عنوان


عشق با طعم البالو 62



محمدرضا عباس زاده


فصل بیست و دوم –قسمت دوم






دو سه روزی که تو خونه می مونم ، می بینم یه چیزی کم دارم . درسته که حالا غم نان و ترس زندون رو ندارم ، ولی یه چیزی کم دارم . حس می کنم نیمی از وجودم نیس . خوب که تو بحر خودم میرم ، یاد شعله می افتم . شعله رو کم دارم . درسته که ازم شکایت کرده ، ولی دوسش دارم . شاید به خاطر تهدید برادراش این کارو کرده ، برادرای ناجورش . تازه کار خلافی هم نکرده . مهریه شو خواسته . این که گناه نیس . یه قسمتی از وجود من تو وجود اون در حال رشد کردنه . فکر کنم بچه ام سه ماهش شده باشه . ینی جنین تو شکم شعله ، جون گرفته . خدا از روح خودش تو وجود بنده هاش می دمه . حالا اون کوچولو ، تو شکم شعله تکون می خوره . آخ ... چقدر دلم برات تنگ شده .عشق من . عزیز دلم . باهاس تورو ببینم . باهات حرف بزنم ، صدای خنده های نازت رو بشنوم و هرم نفس های داغت رو حس کنم . یاد لحظه های با شعله بودن، خاطرات بیمارستان اعصاب . حتی اون روز که اومد و با مامور منو برد توی کلانتری . مارمولک چه جذبه ای ورداشته بود ، لحظه هایی که با تو بودم ، چه طلایی بود . چه بهشتی بود . آخ که چقدر تورو دوس دارم .شعله من . همه چیز من ، زندگی و عمر من .

بقیه در ادامه مطلب


برچسب‌ها: عشق با طعم آلبالو
ادامه مطلب
نوشته شده توسط محمد رضا عباس زاده -کاشان  | لینک ثابت |



قسمت های قبلی این عنوان


عشق با طعم البالو 61


محمدرضا عباس زاده 


بلن می شم و مامان رو بغل می کنم . سراپاشو می بوسم . تو دلم میگم این عشق و محبت مادری چیه که هیچ عشقی به پاش نمی رسه ؟ ینی از چه جنسیه ؟ خدا می دونه . شایدم یه چشمه از عشق خدا به بنده هاشه . میگن خدا هم مثه مادر به بنده هاش عشق می ورزه . بلکه هم بیشتر .

از متن رمان عشق با طعم آلبالو



تولد حضرت فاطمه (س) و روز مادر به همه شما مبارک باد



یادتون باشه ...امشب همگی دست مادراتون رو ببوسین ...چه مقدسه این کلمه مادر ...








فصل بیست و دوم – قسمت اول -شهر سوم عشق !



بعضی وقتا ، آدم چی فکر می کنه ، چی میشه . واقعیت خیلی دور تر از اونیه که تو فکر آدمه . خدایی بود که دم صبحی مادرم رو دیدم ، وگرنه حالا دم مرز ترکیه در حال فرار بودم و شاید هم با یه گلوله مرزبانها که به سمتم شلیک می شد ، با دست خودم ، خودم رو اعدام می کردم ، اینی که میگن ترس برادر مرگه حتما یه حکمتی داشته که میگن . وفتی وارد خونه شدم و جریان پسره میتی رو گفتم ، مونا زد تو سرم :

-خاک تو سرت . یه میلیون پول منو به باد دادی .

بقیه در ادامه مطلب



برچسب‌ها: عشق با طعم آلبالو
ادامه مطلب
نوشته شده توسط محمد رضا عباس زاده -کاشان  | لینک ثابت |